ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1493
سفرنامه شاردن ( فارسى )
حيوانات هيچ گونه جاى مفصل يا نشان محلّ فرورفتگى و برآمدگى استخوان مشاهده نمىشد . جز سر و گردن سراسر پوست بدنش پر از گرهها و پينههايى بود كه هم از نظر رنگ ، و هم از جهت شكل به كاسهء لاكپشت شباهت داشت . افزون بر چينهاى متعددى كه در طول گردن تا زير گوشهايش وجود داشت پنج چين بزرگ و ضخيم در بدنش ديده مىشد . چينهاى گردنش ماننده پردهء پرچين و شكنى گرداگرد آن را فراگرفته بود و يك چين سراسر شانهاش را تا زير شكم پوشانده بود . چين ديگرى شكم و پشت ، و سه چين طولى ديگر رانهاى حيوان را فراگرفته بود . در صورتى كه جهت چينهاى ديگر چنانكه در شكل ديده مىشود عرضى بود . شاخ كرگدن كه ديدنىترين كليّه اعضاى بدن اين حيوان است و به رنگ خرمايى مايل به خاكسترى ، و بالاى منخرينش مىباشد ، به اندازه و شكل يك نان قندى دو ليورى است . پوزهاش گرد ، و نوك آن همانند منقار عقاب اندكى برگشته است ، بالاى آن پهن و صاف مىباشد . كرگدن چهار دندان دارد كه دو تا در بالا و دوتا در پايين است ، و هر چهار نزديك آخر آرواره است . زبان اين جانور كوتاه و كلفت است ، و چشمانش در پايين تقريبا برابر لبها واقع است . درازاى دمش كه از هشت گره تا ده گره مشابه دانههاى تسبيح درست شده كمتر از يك پاست . پاهايش كلفت و كوتاه است ، و هر كدام سه سيخك از جنس شاخ در جلو ، و يك برجستگى پينه مانند در عقب دارد . وقتى من اين حيوان را ديدم دانستم از آن به بدى نگهدارى مىكنند . نگهبان بيشتر خوراك و غذايش را مىدزديد ، و حيوان بر اثر كمى غذا چنان ضعيف و لاغر شده بود كه با اينكه پوست كلفتى داشت دندههايش كه به مهرههاى پشتش متصل بود پيدا بود و من عدهء آنها را كه هشتتا بود شمردم . ايرانيان به اين حيوان الكرگدن Elkerkedon مىگويند . در يك كتاب داستان هلندى كه نام آن سفارت چين است به غلط نوشته شده كه فيل و كرگدن دشمن همند . در صورتى كه كرگدن موصوف با دو فيل در يك طويله به سر مىبردند ، و من بارها اين هر سه را در كنار هم در ميدان شاه ديدهام كه با هم سازگار بودند . يكى از سفيران حبشه در ايران اين حيوان را به رسم تحفه و هديه براى شاه ايران آورده است . در حبشه كرگدن بسيار است اما هنوز درنيافتهام در هند نيز اين جنس حيوان وجود دارد يا نه . آبيسنها يا به قول ايرانيان حبشيها غالبا كرگدن را